به چه مي انديشم ؛به چه مي انديشم نمي دانم
شايد فكر عاشقان خسته از عشق
يا به مرغ عشقي كه خسته از تنهايي است
يا اسيري كه در بند است
پدري خسته از جان كندن است
مادري خسته از كار كردن است
كودكي خسته از دزس خواندن است
معلم خسته از تدريس است
همه خسته همه خسته همه خسته
خستگی در همه جا رخنه کرده
خستگی گلها را هم پژمرده کرده
به گویندگان خسته نباشید بگویید خموش
که این جمله هم ما را دیوانه کرده
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 18:5 توسط Homi |
سلام پیشاپیش فرا رسیدن بهار و نوروز باستانی را به تمامی هموطنان عزیز تبریک می گوییم. امیدوارو امسال سالی پر بار و سرشار از موفقیت برای یکایک شما عزیزان باشد. هروزتان نوروز نوروزتان پیروز.. Happy New Year 1387 بهار آمد و من مست عطر سبزه زاران همه در شگفت از این رقص آبشاران < دلیر> چهچه بلبلان از شوق دیدار چه دلنشین می گویند: خجسته باد بهاران
Hope u have wonderful year with ur family![]()
HaPpY***NoRoUz 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط Homi |
دلم گرفته امشب در خلوت شبانه هوای گریه دارم ز سوز این ترانه از دست رفته فرصت تا کی صبور باشم در آرزوی وصلت جان از تنم روانه بر عاشقان نظر کن ای منتهای خوبی ابروی نازنینت محراب را نشانه از عشق جانگدازت و زنور جانفزایت مدهوش و بی قرارم باقی همه بهانه در سینه شقایق عطر تو می تراود بر لوح جان عشاق نام تو جاودانه تا بگذری از اینجا ای غایب از نظرها چون خاک زیر پایت بر خیزم از میانه پرسیدن:بخاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم من خوست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم: بخاطر هیچ کس. پرسید:پس بخاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد می زد"بخاطر تو" با یک بغض غمگین گفتنم:بخاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم:تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده ام.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:26 توسط Homi |
بیا ای ناجی قلبم بی تو قلب من شکسته این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم بگو که اینو میدونم حالا که از عشقت دیوونم بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم می خوام از دست تو گهواره بسازم سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام دل به خلوت تو بسته ام...
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:13 توسط Homi |
از بــــــــــــــــــــراي غــــــــــــــــم مــــــــــــــن ســـــــــينه دنيـــــــــا تنـــــــگ اســـــــــــت
بــــــــهر ايــــــــــن مـــــــــــــوج خـــــــــروشـــــــــــان دل دريــــــــــا تنــــــــگ اســــــــــت تــــــــــــا ز پـــــــيمــــــــانـــه چـشـــــــــــمان تـــــــــو ســـــــــر مســــــــت شـــــــــــدم ديـــــــــــــگر انـــــــــــــدر نــــظــــــــــرم ديـــــــــــــــده مـــيـــنــــــــا تنــــــــگ اســـــــــت بــســــکــــــه دل در ســــــــــــر گـــيــــــســــــــــوي تـــــــــو آويـــــــخــــتــــه اســــــــــت از بــــــــــــراي دل آشـــــــــفـــــتــــــــــــه مــــــــــــــا جــــــــــــــــا تـــنـــــــگ اســــــــــت گـــــفـــتـــــــه بــــــــــــــودي کـــــــــه بـــــــــــه ديـــــــــــــدار مـــــــن آئـــــــي ز وفـــــــا فــــــــــرصــت از دســـــت مـــــــده وقــــــــــت تــــــمــــاشــــــــــــا تــــنـــــگ اســـــــــــت ســـــــــــر بــــــــــداران تــــــــــــو زيـــــــــن پـــــــــس نـــــــــهــم و نـــــــالــــــه کـــنـــم بـــــهـــر نــــــا لـــــيــــــدن مـــــــــــــن دامـــــــــــن صـــــــــحـــــــرا تــــنـــگ اســــــــــــت مـــــــــــگــــــــر امــــــروز بـــــــــه بـــــــالـــــــيـــــــن مــــــن آئــــــــي کــــــه دگـــــــــــــر عــــمـــــــر کـــــــــوتـــــــــاه مـــــــــــرا وعــــــــــده فـــــــــردا تـــــــــنــــــگ اســـــــــــــت خــــــنــــــــده غــــــــنــــــــچــــــــه فـــــــــــرو مـــــــــــــــرد ز بـــيـــــــــــداد خــــــــــــزان چــــــــــه تــــــــوان کـــــــــــرد کــــــه چـــشـم و دل دنــــيــــا تــــــــــنــــــگ اســـــــــــــت عشق چيست ؟ سه ثانيه نگاه ، سه دقيقه خنده ، سه ساعت صفا ، سه روز آشنايي ، سه هفته وفاداري ، سه ماه بيقراري، سه سال انتظار و سي سال پشيماني فکر مي کرديم عاشقي هم بچگي *** اما حيف اين تازه اول يک زندگيست
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:39 توسط Homi |

`°¤§..♥ولی بهترین خواننده افغان♥..§¤° `
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 18:31 توسط Homi |
آه اگر مي دانست كه چه شبها با روياي او آرميده ام و چه شبها تا صبح در اشك و لبخند همسفر من بوده است اگر مي دانست كه نا مش را چندين هزار بار بر دفاترم، بر روي در و ديوار و زمين و آسمان بر روي برگ برگ درختان و بر روي آبها و بر روي قلبم با هر چه عشق و عشق حك كرده ام اگر مي دانست كه نامش و يادش با تپش ثانيه ها در من تكرار مي شود اگر مي دانست كه سلطان مطلق قلب و روح من است اگر مي دانست كه بدون او يعني هيچ اگر مي دانست كه در ميان قلب و روح و جانم چه جايگاهي دارد اگر مي دانست كه چشمانم چه بسيار به ياد او باريده است اگر مي دانست كه كه يادش در قلبم آرامشي ست طوفاني و چگونه تمام وجودم را تسخير كرده است اگر مي دانست كه برگ برگ گلهاي سرخ نام زيباي او را برايم مي سرايند اگر مي دانست كه لحظه لحظه خاطرات زيبايش تكرار وجودم است اگر مي دانست كه تمام وجودم را، قلب و روح و عشقم را ذره ذره به ياد او باريده ام اگر مي دانست كه با دل من چه كرده است اي كاش مي دانست اي كاش مي توانستم به او بگويم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:39 توسط Homi |
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشويم. ای کاش می توانستم ابر باشم تا سايه بانی از محبت بر رويت می گستراندم.ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمهايت ابری می شد باريدن می گرفتم. ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت نشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم.ای کاش می توانستم يک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز می کردم.ای کاش می توانستم سايه باشم تا نزديک ترين کس به تو بودم.آری؛ ای کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:56 توسط Homi |
من از کجا شروع کنم وقتی سر آغاز ندارم
یک قلم و یک کاغذ و یک درد همیشگی نمیشه با نوشته ها که همه دردها رو بگی یه بغض خاک توی گلوم یک دنیا حرف نا تموم آرزوها پشت رم نگاه من به روبروم حرفهای پر شکایتی رو کاغذ های خط خط از من فقط مونده با جا قلب پر از شکایتی این کاغذای خط خطی نامه دردای منه جای پای اشک من از گریه های نم نمه غمی نشته تو دلم اشک چه زیبا شده باز ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز غم شکستن روبروم که اشک غزل شکفتم با بغض غزل چیده ام از کس گله نمیکنم شکایت از دل منه دلم هنوز در حسرت یک آرزوی باطله رفتن من حتمی شده موندن بی حاصله...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:12 توسط Homi |
ای دل عاشق دردم گذر عمر ببین ... تو مرا گفتی عاشق زارم... گفتم ای دل بگذر...
من که خو کرده به دردم..من که تنها کس من تنهاییست...تو که می دانی ولی... تاب غم عشق ندارد دل من..دیدی ای دل که چه کرد او با من؟!!دیدی ای دل اشک به چشم گوشه ی درد...دیدی ای دل که چه تنها رهایم کرد؟!!دیدی ای دل که به تو می گفتم...جان من خانه ی درد است ولی...تاب این داغ بزرگ نیارد...ای دل خسته ی من شاهد سوختنم باش...تا بفهمی که چه گفتم با تو!!دیدی ای دل که چه آسان بگذشت از من...دیدی عاشق زارت چه خوارم کرد؟؟دیدی که سراغی نگرفت از من...که چرا آمده بودم و چرا رفتم؟دلم آشفته و سرگردان است...دل من ویران است ...تو ای دل کمکم کن.. آسمان بردل من می بارد...چه سیاه است دل تاریکم...من که خو کرده به درد بودم و تنهایی...تو گفتی ای دل!تو گفتی عاشق زارست تو را!!عشق او ناب و او یارست تو را... اما او چه کرد با دل کوچک من!!حال که می خندم دل من می سوزد...وقتی می گریم دل من می سوزد...که چه شبها به یادش بودم...که چه تنها و غریبانه پناهش بودم...که چه تنها یارش بودم...ولی او رفت و از رفتن من ...آهی از جان و وجودش نکشید..یعنی آیا گریه کرد؟!!ولی ای دل بگذار که راحت برود.. دل من تاب ندارد ولی اما بگذار که برود...روزی آیا می آید یاد او برود از یادم؟!روزی آیا می آید بنویسم شعری که نباشد در آن؟راز اسمش را بخوانند ... ولی این اشک نلغزد !ولی این دل نلرزد؟!ولی ای دل بگذار که برود..بدرقه اشک به راهش مگذار..بگذار که آسان برود...این شعر نوشتم و او رفت..این بغض فرو خوردم و او رفت... و سالهای درازی چه زود برای من و او رفت.... 
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:24 توسط Homi |